معنای زندگی چیست؟

انسان از وقتی که توانست احتیاجات اولیه خود را تا حد زیادی تامین کند دچار بحران معنا شد. یعنی دیگر معنایی برای تلاش پیدا نکرد. اما واقعاً معنای زندگی چیست؟

پاسخ به این سوال نیازمند پاسخ دهی به چندین سوال دیگر است:

سوالات اساسی زندگی: (معنای زندگی به اینها ربط دارد):

1) آیا خدایی وجود دارد؟

2) اگر خدایی هست کجاست و چه می کند؟

3) آیا برای خدا مهم است که ما چه می کنیم؟

4) چرا خدا ما را در این سیاره و در این قسمت از کهکشان قرار داده است؟

5) آیا انسان می تواند در زمان سفر کند؟

6) آیا انسان تنها بدن است یا روح هم دارد؟

7) چرا انسان با این آرزوهای بزرگ محصور یک بدن مادی محدود و کثیف شده است؟

8) ارزش چیست؟ بزرگواری در چیست؟

9) خوبی و بدی چیست؟ گناه چیست و صواب چیست؟

10) آیا انسان می تواند نامیرا شود؟

11) بهشت و جهنم با چه کیفیتی می توانند وجود داشته باشند؟

12) آیا انسان به دین احتیاج دارد؟

13) آیا انسان باید زندگی کند؟

14) آیا انسان باید به سمت تکنولوژی برود؟ یا تارک دنیا باشد؟

15) آیا در فضا موجودات هوشمندی زندگی می کنند؟

اما پاسخ. جهت پاسخ به این سوال یک تئوری مطرح است به عنوان تئوری خلقت که به شکل زیر است:

تئوری خلقت:

هدف خلقت انسان، ادامه خلقت توسط بشر بوده است و اینکه انسان تبدیل به خالقی نسبی شود. همین الان هم انسان خلقت انجام میدهد، موبایل، کامپیوتر و … همگی خلقت انسان هستند. خدا نیز خود را تنها خالق معرفی نمی کند. بلکه می گوید من بهترین خالقم. این اشتباهی است که تاکنون در اندیشه دینی ما وجود داشته است که خدا تنها خالق است که وجود دارد. در صورتی که انسان هم در آینده خواهد توانست مخلوقاتی به پیچیدگی انسان بسازد. این یک نظریه است که با استفاده از آن می توان به موارد زیر دست پیدا کرد:

1) می توان به مدرنیته هدفی الهی داد و آن را نجات داد. یعنی اگر هدف گذاری انسان در زندگی تلاش برای بهبود خلقت و بخشندگی باشد، نه لذت بیشتر، آنگاه مدرنیته و تکنولوژی معنای الهی می یابد.

2) می توان برای بهشت و زندگی آخرت هم مشغولیتی تعریف کرد که آنجا هم حوصلمان سر نرود. اگر از این به بعد پرسیدند در بهشت چه کار خواهید کرد؟ بگویید: خلقت.

3) میتوان دلیل عظیم خلقت انسان را و ماموریت سنگین او را به آن نشان داد تا دیگر انسان پوچ نشود و به فکر خودکشی نیافتد. یعنی توانایی های بی نهایت او را یادآور شد و به او وعده داد که بالاخره قدر و منزلت او دانسته خواهد شد. همانطور که قبلا گفته شد، یکی از روش های شاد زیستن، تفکر به خلاقیت و نوآوری است.

4) می توان با تعریف خلقت، خلق شدگی را اثبات کرد، یعنی اگر ما می توانیم خلق کنیم، حتما کسی هم ما را خلق کرده است. (اثبات وجود خدا)

5) می توان انسان را مسئول نمود. و نشان داد که چرا نسبت به هم باید مهربان و بخشنده باشیم. هر کدام از ما صاحبان دنیاها با مخلوقات بی نهایتی هستیم، فقط هنوز نه. بنابراین آنقدر بزرگواریم که نباید کارهای پست و غیر انسانی کنیم.

6) می توان رحمت خدا و عظمت او را نشان داد. خدایی که نه یک دنیا بلکه بی نهایت دنیا می آفریند.

7) می توان داستان دقیق خلقت را بیان کرد و از گمراهی دیگر ادیان جلوگیری کرد.

8) می توان دلایل احترام به پدر و مادر را دانست. پدر و مادر به عنوان اولین خلقتی که انجام می دهند تصمیم می گیرند که کی و کجا فرزندشان به دنیا بیاید و چه شخصیتی پیدا کند. بنابراین پدر و مادر خالق هایی نسبی هستند.

در نهایت همه معنای زندگی در این چند کلام خلاصه می شود:

کدام اخلاق اکنون لازمه زندگی بشر مدرن است؟ اخلاق قدیم که تکلیف محور بود یا اخلاق مدرن که حق محور است؟ فرض کنید خدا هستید و می خواهید موجوداتی بیافرینید و به آنها رحمت کنید. آیا دوست دارید که این موجودات با یکدیگر جنگ و جدل کنند و یکدیگر را ازبین ببرند؟ آیا دوست دارید که به خاطر شما یکدیگر را بکشند و سر ببرند؟ آیا دوست دارید که این موجودات تنبل و بی بند و بار شوند و فقط به دنبال استفاده از نعمات و لذت باشند؟ آیا دوست دارید که به اعتلا و به جایگاهی که شما در آن هستید فکر نکنند و برای آن تلاش ننمایند؟

پس قبل از انجام هر کار، برای دانستن درست و غلط بودن آن، خود را جای خدا بگذارید. اخلاقی که اکنون بشر بدان نیاز دارد این است، چون دیگر بزرگ شده است. اخلاق خدایان.

مطالب زیر را حتما بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید